باز باران با ترانه، دلتنگی هایم فراوان
باز هوایی ابری، من و یادت زیر باران
باز دلم هوایی شده، مثل آن روزها
باز هم تنهایم اما؛ غربتم بی پایان
ببار ای باران، بگذار همه دردم را بدانند
حسی که این مردم حماقتش میخوانند
ببار شاید ببیند معشوقه و یاد من کند
برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 9:10
چقدر از این کار خوشم اومد.... کاشکی میتونستم همین شعر رو براش بخونم....
کاش می شود... آخ که چقدر آرامش میده بهم حتی فکر کردن بهش....حتی توی رویاهام هم باهاش آرومم...
گر جان به جان من کنی جان و جهان من توییسیر نمیشوم زتو تاب و توان من تویی نظری به حا
برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 9:10
امروز که باهام حرف زد... قلبم تند تند میزد...
هر بار میگم دیوونه خودتو کنترل کن...
هر بار بدتر گند می زنم...
وقتی نگام میکنه دلم پر میزنه برای نگاه کردنش...
همه میگین دیوونه ام.... وقتی میدونم مال من نمیشه چرا بهش فک میکنم...
ولی خودم خیالم راحته... میدونم نمیرسه به من... ولی بازم عاشقشم....
این عشق نیست؟؟؟عشقی که وصالی نداره...عشقه واقعیه....

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 0:10
یکی از قشنگ ترین دیالوگهایی که توی فیلم ها دیدم؛ دیالوگ فیلم "محیا" بود که بد جور این روزها حالِ منه....
خیلی سخته دوستش داشته باشی ....
ولی نتونی بگی....
آره خیلی سخته....خیلی زیاد....

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 0:12